محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

325

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و نيز فايدهء ديگر اعوريتِ آن ، آن است تا به سبب لبث فضله در آن ديدان به هم رسد . و فايدهء به هم رسيدن ديدان در آن دفع اكثر امراض عفنى است بدان - مانند توليد و تكوين حشرات و هوام در هوا و زمين - تا آن كه بدان‌ها دفع فضول و سمّيت هوا گردد و به مردم اذيت نرساند ، و ليكن به شرط آن كه كم و كوچك باشند و الّا كثرت عدد و بزرگى آن‌ها خود مرض است و باعث ايذاى ساير اعضاء مردم است . و لهذا كم كسى خواهد بود كه رودهء او خالى از ديدان باشد و ليكن تا كم و كوچك است مرض نيست . و چون بسيار بزرگ شدند ، مرض مىگردند . و از هريك طرف ، اين متّصل به دقيق است و طرف ديگر ، متّصل به رودهء بعد از آن . و دوم را « قولون » نامند : به ضمّ قاف و سكون واو و ضمّ لام و سكون واو و نون . و جهت آن كه قولنج در اين روده بسيار واقع مىشود ، لهذا مشتق از آن نموده‌اند ؛ از قبيل تسميهء شىء به اسم حالّ . و [ اين روده ] ، تنگ‌تر است و مستقيم واقع نيست . و دور از اعور است [ و ] مايل به طرف يمين [ است ] تا آن كه قريب به كبد باشد ، پس ميل به يسار نموده فرود مىآيد . و چون محاذى ايسر گردد ، ثانيا بر گردد به طرف يمين و به سوى پشت آيد تا آن كه محاذى فقرهء قَطَن گردد و آن جا متّصل به معا مستقيم شود . [ فايده ] : و بدان كه جايى كه ميل به جانب يسار نموده [ و ] نزديك به طحال رسيده بسيار تنگ فراهم آمده است و لهذا اكثر سدّه در آن واقع مىشود و قولنج حادث مىگردد . و لهذا بايد كه موضع چپ را در آن هنگام به روغن گل و بابونه و امثال آن تدهين نمايند و بمالند تا تفتيح و تحليل داده [ و ] فضول و رياحِ محتسبه را بلغزاند و مندفع و پراكنده سازد . سوم را « اثنى عشرى » و « مستقيم » نامند : اثنى عشرى ، به همان جهت كه ذكر يافت . و مستقيم ، جهت استقامت و راستى آن تا آن كه فضول از آن به زودى مندفع گردد و اين نسبت به امعاء غلاظ وسيع‌تر است تا آن